قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ،پاکی و مروت ابلهانه است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نا به جاست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
و غم هجران عاشق از فراق معشوق
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق نیست
گفتگو از مرگ انسانیت است...!!!
