|
من از قبیله ی گمشدگانم
از نسل دربدران
کولی هایی که شبانه پی بوی آب رفتند
و هیچ صبحی باز نیامدند
من دختر سر راهی غربت زدگانم
جامانده پای جنون بید
لیلی بی مجنون تمام صحراها
دلداده ی کویر .
تبارم را آب برد ،
منِ تفدیده را
ذره ذره
باد می برد ،
تا هزار گوشه ی کویر .
قسم به داغی که کویر هم دید
بر باد خواهم رفت
پی حیرانی عطر اجدادی ام .
|