|
پا برهنه تر از همیشه بر روي خاكي كه از همیشه خاكي تر است پا مي گذارم
وعجيب است كه هیچ واهمه ای ندارم وبراي اولين بار است
كه در عمرم معنای واقعی خاكي بودن را فهمیدم.
بهترین احساس ها را دارم.
بر خاك قدم مي گذارم بي هیچ واهمه ای.
ترانه مي سازم بي هیچ كوششي.
شب تا اعماق وجود م فرو مي رود بدون هیچ واسطه ای ستاره ها را از آسمان مي چینم
بدون اینکه دستم را دراز کنم.
اینجا هیچ كسي نیست.
فقط و فقط خداست كه تا آسمانها ادامه دارد و من غرق در وجود خدا.
این اولين باريست با زبان مادري با خدا حرف میزنم ،
اولين باريست كه از خدا نمي ترسم و فقط او را دوست دارم.
اولين باريست كه جاده ای از ستاره ها در آسمان مي بینم،
اولين باريست كه در خیال روي این جاده راه میروم.
اولين بار مي ترسیدم به اینجا بيايم
و حالا میترسم كه از اینجا جدا شوم .
این اولين شبی كه تا فرسنگها هیچ ديواري سد راه چشمم نیست
و میتوانم خدا را بي هیچ واسطه ای لمس کنم.
نوازش دست خدا را روي پوست صورتم حس مي کنم .
بادی كه از شرق به غرب در گوشم لالايي عشق مي خواند.
این اولين باريست كه نامه ای را كه براي خدا نوشته ام با صدای بلند بخوانم،
و مطمئن باشم كه كسي غير از خدا نمي شنود.
اولین باريست كه رختخوابم از خاك است ولی نرمتر از هر حریری و
این اولين خواب عمرم است كه خواب غفلت نیست.
ای كاش خانه ای براي همیشه در این سکوت پر صدای كوير داشتم.
اصلا كاش يك شبی مثل همين امشب.
توي كوير،
تنهای تنها به دور از هیاهو و همهمه انسان،
همين جا توي آغوش گرم خدا جون بدهم......!

|